خرید بک لینک
یه آدم بلند قد باشه که از بالا دست آدم رو بگیره، و آدم بچرخه و پشت سر هم بچرخه و دست آدم رو ببره پایین و دور شن از هم و به قول نگین «رینگ»طور آدمو بکشه سمت خودش و بخورن به هم. و خوش بختانه ما این مورد بلند قد رو داریم در جمع دوستان. ما حتی کلاس ِ «زمینش به درد پاتیناژ می خوره.» طور داریم در طبقه بالای مدرسه. ما حتی نمازخانه «بیاید دیسکوش کنیم»طور داریم.آیا هنوز به قدرت های فرزانگان ما ایمان نیاوردید؟

برچسب: نویسنده: سجاد شاکری تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 17:19

هدف از بالارفتن از دیوار مدرسه و بعدم پریدن تو خونه و از خونه بیرون زدن و به شهر پیوند خوردن، این نبود که بگیم چقدر شاخ ایم که هیچکس حاضر نشد از اون جا بپره و وای وای وای. به قول نرگس فقط نمی خواستیم وقتی دیگه از دیوار رفتیم بالا، پشیمون شیم و برگردیم. میخواستیم به خودمون بگیم که میتونیم یه کار رو تا آخر انجام بدیم و تهش خوشحال بشیم از انجام ش. و همین خیلی میتونه کمک کنه.اگر بکنه.

برچسب: نویسنده: سجاد شاکری تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 17:19

[آماده میشه برای غر زدن.] هیچوقت نمیخواستم کسی غر زدنمو بشنوه. اگرم یه وقتی غر زدم، چمیدونم، خب منم آدمم، کام آن. بدم میومد حس اینکه ضعیفی و کم آوردی و نمیتونی و بس عه و خستهای و چرا هیچکاری نکردی و لعنت ِ خدا و جهان تو این زندگی ِ جلبکی رو کسی جز خودم بدونه.حتی پیش خودم هم نمیتونم راجع بهش صحبت کنم. توانایی نوشتن و چرت و پرت نویسیم هم گم شده واقعا. نو وان کرز، فورچنتلی. تا میایم حرفارو بریزیم بیرون که همه جمع نشن تو اون کیسه "حرفها" و کیسه تیکه پاره نشه، انگار یکی میگه نه. فشارش میخوره به قفسه سینه و ازینحرفا. همهچیز هم داره مثل یه ظرف آب ساکن میشه. دیسُپیر.

برچسب: نویسنده: سجاد شاکری تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 17:19

صفحه بندی